عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

260

كشف الحقايق ( فارسى )

اعتقاديه حجت نيست . ( تعريفات 86 الى 87 ) . لازم بتذكر است تعريف و تقسيم خبر آحاد در نزد شيعه اندك اختلافى با تعريف فوق دارد و شيعه حديث آحاد را به « مستفيض » و « مشهور » و « غريب » و « عزيز » و « مقبول » تقسيم مىكند . ( درايهء شهيد ثانى قدس سره ص 16 - 17 ) صفحه ( 18 ) اوج و حضيض - اوج در اصل لفظ هندى سانسكريتى است ( اود يا اوگ ) و اوج صورت معرب آنست و اين لفظ از طريق اصطلاحات علم تنجيم و هيئت وارد زبان فارسى و عربى شده و بمعنى نقطه علو و ارتفاع كوكب به كار رفته و كلمه « حضيض » در مقابل آن قرار داده شده است . ( شفاء الغليل خفاجى « اوج » ) . صفحه ( 18 ) فلك نهم - از جمله اصطلاحات هيئت قديم است كه مانند بسيارى ديگر از آن اصطلاحات در علم و فلسفه و عرفان ( و بالخصوص در فلسفه اشراقى ) وارد شده است مراد از فلك نهم گاهى فلك الافلاك است ( همچنان‌كه نسفى اراده كرده است ) و گاهى فلك قمر زيرا كه ميان هيويين و منجمان در مبدا شمار افلاك خلافست . گروهى مبدا شمار را فلك قمر كه نزديكترين افلاك به گنبد خاك است قرار مىدهند و گروهى ديگر از فلك الافلاك كه دورترين آنها است شمار مىكنند . « ملا على قوشچى » در « فارسى هيئت » مىگويد : « . . . . . بدانكه همه عالم يك كره است مركزش مركز زمين و افلاك نه‌اند گرد يكديگر درآمده مانند توپهاى پياز چنان كه سطح مقعر هر يك مماس سطح محدب فلك ديگر است كه در جوف اوست و از آن نه فلك يكى فلك الافلاك است كه محيط است بجميع افلاك و فلك اعظم و فلك اطلس نيز گويند . دوم فلك البروج است كه جميع ثوابت در اويند سيم فلك زحل است و چهارم فلك مشترى و پنجم فلك مريخ و ششم فلك آفتاب و هفتم فلك زهره و هشتم فلك عطارد و نهم فلك قمر . و در مشهور ابتداء شماره افلاك را از فلك قمر كنند پس فلك الافلاك را نهم گويند و بر فلك قمر منتهى مىشود فلكيات . ( فارسى هيئت ص 6 ) با توجه به اين تقسيم‌بندى و بر اساس اصل و قاعده نجومى ثابت ديگرى كه عبارت از « الواحد لا يصدر الا الواحد » باشد ( و مقصود از لا يصدر الا الواحد اين بوده كه از شيئى واحد جز يك حركت حركت ديگرى در آن واحد صادر نمىشود ) ابتدا فلاسفه اشراقى و سپس عرفا و متصوفه نسبت بمخلوق اول معتقداتى پيدا كردند و قواعدى را پايه‌گذارى كردند كه از آن جمله همين مبحث افلاك و عقول ( اول تا دهم ) است . شيخ اشراق در رساله « اعتقاد الحكماء » در بيان اين عقيده چنين مىگويد :